_ مامان میخوای بگم بابایی حسن کی میره مهشد؟

_ مامان جون مهشد چیه دیگه؟

یه نگاه عاقل اندر سفیه و : باباااااا مهشد همون جاییه که نماز میخونن دیگه !!!

_ آهاااا !!! منظورت مشهده ! شایدم مسجد ها ؟

_ آره ، ببین بابایی هروقت هوا خاموش میشه میره مهشد نماز میخونه و وقتی هوا روشن میشه میاد خونه !!!

(به رنگهای تیره میگه خاموش!! مثلا میگه سیز روشن و سبز خاموش ! ننه اش بعد از مدتها فهمید چرا به رنگهای تیره میگه خاموش )