دکتر آرین
چند روزی خونه بابا اینا مهرشهر بود چون من کارم زیاد بود ... باهم برمیگشتیم خونه
میگه : مامان تو میدونستی هر آدمی دوتا ریه داره ؟ یکی این طرف و یکی اون طرف سینه اش

من : آآآآفرین پسرم !!!
گفت : مامان راستی عمو محمود اومده بود خونه بابایی اینا اونوقت بابایی ... نه ببخشید من براش نسخه نوشتم !
گفتم : برا چی مامان ؟ نسخه برای چی ؟
میگه : آخه از بس سیگار کشیده ریه اش مریض شده ! اصلا نمیدونم مگه عمو محمود نمیدونه این سیگار لععععنتی با ریه آدم چیکار میکنه ؟!!!!
گفتم : چی بگم مامان جان ؟! حالا چی نوشتی براش؟
میگه : آنتیو بیوتیک و شربت سرماخوردگی نوشتم براش !!! آخه من دککککترم
مثل بابایی !!! تااازه من میدونم که توی کمرمون هم یه استخون پیچ پیچی هست
!!!! از بالا تا پایییین!!!
گفتم : آفرین مامان جان تو خیلی دکتر خوبی هستیااااا ... ولی اون آنتی بیوتیکه نه آنتیو بیوتیک و در ضمن پسرم ، بزرگتر ها هم اگه سرما بخورن قرص میخورن نه شربت !!!
به روی خودش نمیاره سوتی داده سریع میگه : مامان پس اگه یه وقت منم سرماخوردم لطفا برای من دیگه قرص بگیرید !!! من که دیگه بچه نیستم شربت میدی به من !!!
یه کم ساکت بود و تو فکر ... یهو پرسید : مامان اسکلس چیه؟!!!
تو فکر حس و حال دکتریش بودم ، گفتم : مامان جان اسکلس نه !! اسکلت ... به استخونهای آدم که تو بدنشه میگن اسکلت !!!
میگه : نه !!! اشتباه میگی !!!! اسکلس فکر کنم همون پوله !!!!
و من تازه فهمیدم منظورش اسکناسه !!!! که البته با علوم پزشکی که چند روز درگیرش بوده قاطی شده و شده : اسکلس !!!

پ.ن : همیشه پدرم دوست داشت ما بچه هاش پزشک بشیم ، میگفت : باید یه ساختمان پزشکان بزنیم و با هم کار کنیم ... اما از ما چهار تا بچه حتی یه نفر هم حتی دبیرستان رشته تجربی نرفتیم !!! چه برسه به اینکه بخوایم دکتر شیم ... راستش الان یکی از آرزوهام اینه که ای کاش پزشکی میخوندم .... سالها بعد به رشته پزشکی علاقه مند شدم و جالب اینکه خواهرها و برادرم هم همینطور ....
و جالب تر از همه اینکه حالا من دوست دارم آرین دکتر بشه .... مجبورش نخواهم کرد اما واقعا دوست دارم پزشک شدنش رو ببینم و امیدوارم حداقل آرین بابای خوبم رو به آرزوش برسونه ...