پایان ترم پنجم زبان + پ.ن

دیروز 23 شهریور پسرم ترم پنجم زبان رو هم تموم کرد و باز هم با Top Student شدنش باعث غرور و خوشحالی ما شد .

این کارنامه اش :



و اینم گوشه ای از نتایج ترم پنجم :


جملات بالا رو بدون کمک نوشته ... هم میخونه این جمله هارو و هم مینویسه

و جالب اینه که هرچی فارسی میخواد بنویسه صداشو میکشه و بعد پینگلیش مینویسه...

مثلا دیروز "من برنده شدم"رو اینجوری روی وایت بردش نوشت : "MN BRND"

"شدم" رو نتونست بنویسه چون بلد نیود "ش" رو چه جوری پینگلیش بنویسه

اول راستش کمی نگران کننده بود برام این مسئله ولی با هوش و استعدادی که من از آرین سراغ دارم مطمئنم موقع یاد گرفتن فارسی خوب خواهد توانست که بین دو زبان سوییچ کنه ...

خوب از Teacher خوبش پریا جون هم خیلی خیلی تشکر میکنیم بخاطر همه زحمتهایی که کشیده .


پ.ن : لطفا بگین عکسها رو میتونین ببینین یا نه ؟ من آخرش دیوونه میشم از دست این سایتهای آپلود ( البته سایت آپلود که نه ... شرایط سخت گذاشتن عکس تو وبلاگ توی ایران ! )

از جمله آثار مخرب بردن پسر بچه به آرایشگاه زنانه !

اومدم دیدم یه عالمه مو روی میز توالت توی اتاقه !!! و بعد از چند ثانیه با صدای داد بابا مجتبی رفتم تو اتاق آقا پسر و با این صحنه روبرو شدم !!!







حاضر جواب

اسباب بازیشو پرت کرد ... از کارش عصبانی شدم ! اسباب بازیو برداشتم و گفتم اینا مال من شد دیگه ! من سعی میکنم درست ازشون استفاده کنم تا خراب نشه !

گفت : دیگه دوستتون ندارم

گفتم برو بگیر بخواب...اونم رفت تو تختش گریه کرد

گفتم : گریه نکن تو اسباب بازیهاتو بشتر از من و بابات دوست داشتی

گفت : بله من همه اسباب بازیهامو از شما بیشتر دوست دارم دیگه هم باهاتون حرف نمیزنم تا عقلتون درست بشه و رفتارتون با من خوب بشه ...

دلش قد یه گنجیشکه ... give_heart.gif

بعد از یک دقیقه از تو تختش به باباش گفت : بابا مجتبی حالا اگه دوست داری بیام بوستو بدم و برم بخوابم...

و اومد تو اتاق ما ... ولی اسباب بازیش تا دو روز مال من شد تا اینکه اومد و قول داد که ازش خوب نگهداری کنه و منم بهش برگردوندمش



خود درگیری در حد اعلا

تا حالا خود درگیر دیده بودین؟

اگه نه ، حالا ببینین و اگه دیده بودین ، اینم یکی دیگه







وقتی من و باباش سریال میبینیم و کسی نیست باهاش دزد و پلیس بازی کنه از اونجایی که بچه خودکفا و مستقله خودش در هر دو نقش ظاهر میشه و نزدیک ترین جایی که من و باباش نشستیم ، دزد رو دستگیر میکنه